تبليغاتX
سرابی در بیابان
نمی توانم خاموش باشم بسان مردگان در ساحت این جهان.حرفها دارم با شما...
دیدی هیچ نگاهی تا فرصت سبز چشمانت سفر نکرد ؟؟؟!

دیدی

دستی !

نگاهی !

اشکی !

لبخندی !

...

برای بارور کردن باغ آرزوهایمان رنگ زرد ارغوانی را هم ایثار نکرد!!!؟

تمام به ظاهر رفیقان

تنها به دنبال مهره ئ شاه خویش در شطرنج زندگی مان می گشتند !!!

دیدی دستهایمان

نگاه ها

و حتی احساسمان را ؟

نرسیده خشک شدند !!!

...........

تو نخواستی یا من نمیدانم !!!

اما  این را می دانم که دگر هیچ حرفی نمانده...

و می دانم که هرگز یادم نخواهد رفت

روزی که دستهایم را به سویت دراز کردم !

و دلم راکه بی ریا تنها با رمانی سفید نثارت کردم !

روزی را که با چشمان تو دیدم !

با نگاهت زندگی را معنا کردم !

............

با چه صداقتی دل به چشمانت بستم !!!

دل به حرفهایت دادم!!!

و تو بی تفاوت خندیدی !!!؟

و رفتی !!!؟

و ساده گذشتی !!!؟

اه

دگر چه اهمیتی دارد؟؟؟

هیچ.....

نه !

من احمق نبودم...

اشتباه کردم !

من هم آدم هستم...

و باز هم میگویم تا بهتر بدانی :

 مهم نیست دگر...

هنوز زمان برای جبران باقی ست !

در حق خود بد کردم

اما جبران خواهم کرد........

راستی

چه جالب !!!

           حالا این تویی که آمدی !!!

تویی که اکنون پراز حرفهای ناگفته ای !

واین منم که نمی خواهم حتی لحظه ای ببینمت !

و نه حتی لحظه ای صدایت را بشنوم !

آه

که روزگار بی وفای دست نشانده تو

حتی به خودت وفادار نماند....!

دگر خسته شدم

ای کاش ها را رها کرده ام !

و تاسف هایم را !!!

می خواهم تمام خاطراتم را بسوزانم !

تمام خاطرات با تو بودن را !!!

و تمام خاطراتی را که آزارم میدهند........

آری !

خسته شدم

 اما

می خواهم از نو شروع کنم

 

کنار  گل سرخم

 

 تا هر آن زمانی که باقی ست

حتی اگر لحظه ای بیش نباشد....! 

آری !

می خواهم از نو شروع کنم...........

 

 

پینوشت : دوستای ماه من ممنونم از همتون.به خدا شرمندتون هستم.این مدت کلی درس وامتحان وگرفتاری داشتم نرسیدم بیام حتی آپ کنم...خلاصه من رو به بزرگی خودتون ببخشید... البته می خواستم کمی از نظر روحی هم بهتر بشم تا دوستای گلم رو دیگه با غصه هام ناراحت نکنم و البته این رو مدیون گلم هستم...دوستتون دارم و میدونم که بازم منت سر من میگذارید و دل کوچیک و غم زدم رو شاد میکنید.

 

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت 23:14  توسط تامیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ندانستن از دانستن بهتر است
بیا ! بی آنکه بیاندیشیم
زندگی کنیم.

ساعتها و روز را چه می کنی؟
حتی سالها اهمیت ندارند...
تنها
تو را به یاد می آورم که
انسان هستی چون من...

نشناختن از شناختن بهتر است.
یکبار پس از شناختن تو بود که
با تلخی زندگی آشنا شدم
بیا ! این تلخی را با هم بچشیم
و هرگز
به هذیان هایی که در گذشته سر بر شانه ات میگفتم
اعتنا مکن...

مرا به هر کجا که خواستی ببر
که ما هر دو
نه در خوابیم
و نه بیدار
و بهاری دیگر از این در خواهد گذشت
بهاری بدون تو
و من تا آخرین بهار بدون تو و به یادت خواهم گریست
..........

سبز است مرگ
بهار اگر جاودانگی ست.

هر کجا از آب نشانی باشد
هر کجا نسیمی در گذر باشد
سپیداری آنجاست.


........

دلم گرفته است.
به پایان می اندیشم
و به لحظه ای که دوباره تو را ببینم.
تو نیستی
و میدانم که من هم
روزی به ابدیت کوچ خواهم کرد....

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
پیوندها
بلاگفا
خزان
راوی(حسین شکر بیگی)
م.خ
دل كاكتوس
آرمان سرخ
پ.ن
کلمات از من حساب می برند(حسین شکربیگی)
باغ مخفی
آیینه
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
honey
نیمه گمشده
نت سکوت
خط سوم
پرنده
درد دل کلاغ سیاه
شب رنگ
سکوت
بوی خاک
کلاغستان
بالاتر از سياهي
تمنای نو بهار
خنیاگر باد
آسمان و ریسمان(فواد.ف)
دهلیز
ديد هفتم
نامه ارداویراف
مصلوب
سوشيانت
پاييز زاد
چیزی شبیه زندگی
دستمال کاغذی
دل خون مرده من زجر میخرد
سنگ کاغذ قیچی
پشت دیوار سکوت
Photo Space
ali
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM