![]() |
![]() |
|
| نمی توانم خاموش باشم بسان مردگان در ساحت این جهان.حرفها دارم با شما... |
|
با این همه دردسر و مشغله و از همه بدتر بی حوصله گی و دلتنگی
برای گفتن حسی ندارم اما نمیشه لطف دوست عزیزم دارکوب ر و بی پاسخ بگذارم و وارد بازی نشم و دعوتش رو رد کنم... پنج تا از خصوصیات شاخص خودم رو باید بگم: ۱.همه غذاها رو دوست دارم اعم از گرم و سرد و عاشق تمام حیوون ها هستم البته به غیر از سوسک... ۲.همیشه یه غمی تو نگاهمه و همیشه یه چیزی هست که ناراحتم میکنه اما سعی می کنم پنهونش کنم (خودمم واقعا نمی دونم چیه...) ۳.واسه کسی که دوستش داشته باشم حتی جونم رو هم میدم به شرطی که ازش نامردی نبینم که اونوقت دیگه خودش باید بره بمیره قبل از اینکه... ۴.از گذشته ای که داشتم اصلا راضی نیستم اما عاشق تمام تجربه هایی هستم که به دست آوردم... ۵.عاشق تجملات و زندگی مرفهم... و در آخراین بازی پنج تا از دوستان رو معرفی می کنم : خزان گلم . حسین شکربیگی دوست همیشه همراه . مصطفی(هیچ کس)عزیز. بدر عزیز. و مهدی که دلم برای نوشته هاش کلی تنگه. امیدوارم افتخار بدند و به جمع ما بپیوندند.... پینوشت۱:از بقیه دوستای مهربونم هم عذر می خوام که نشد اسمشونو بگم... پینوشت۲:این موضوع باعث شد یه چند خطی بنویسم.... ---------------------------------------------------------------------------- ناخواسته خیلی وقته که وارد بازی شدم بازی ای که ازش متنفرم و مدام فرار می کنم اما.... ناخواسته عاشق شدم زندگی میکنم راه میرم .... ناخواسته به خواسته های این روزگار تن میدم و میدونم ناخواسته یه روز میمیرم.... |
|
+ نوشته شده در
85/10/04ساعت 14:20 توسط تامیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ندانستن از دانستن بهتر است
بیا ! بی آنکه بیاندیشیم زندگی کنیم. ساعتها و روز را چه می کنی؟ حتی سالها اهمیت ندارند... تنها تو را به یاد می آورم که انسان هستی چون من... نشناختن از شناختن بهتر است. یکبار پس از شناختن تو بود که با تلخی زندگی آشنا شدم بیا ! این تلخی را با هم بچشیم و هرگز به هذیان هایی که در گذشته سر بر شانه ات میگفتم اعتنا مکن... مرا به هر کجا که خواستی ببر که ما هر دو نه در خوابیم و نه بیدار و بهاری دیگر از این در خواهد گذشت بهاری بدون تو و من تا آخرین بهار بدون تو و به یادت خواهم گریست .......... سبز است مرگ بهار اگر جاودانگی ست. هر کجا از آب نشانی باشد هر کجا نسیمی در گذر باشد سپیداری آنجاست. ........ دلم گرفته است. به پایان می اندیشم و به لحظه ای که دوباره تو را ببینم. تو نیستی و میدانم که من هم روزی به ابدیت کوچ خواهم کرد.... |
|
RSS
|