![]() |
![]() |
|
| نمی توانم خاموش باشم بسان مردگان در ساحت این جهان.حرفها دارم با شما... |
|
معناي زنده بودن من، با تو بودن است. نزديك، دور سيـر، گرسنه رها، اسيـر دلتنگ، شاد آن لحظهاي كه بي تو سرآيد مرا، مبـاد!
فريدون مشيري
پینوشت : یک کمی حالم بهتر شده و وقتی هم که میام اینجا و لطف شمارو میبینم بهتر هم می شم ...برام دعا کنید که به آرزویی که دارم برسم و اگه دیگه..... هیچی بگذریم بهتره.شاد باشید///
|
|
+ نوشته شده در
86/09/14ساعت 13:44 توسط تامیا |
|
|
آهي كشيد، غمزده پيري سپيـد موي افكند صبحگاه، چـو در آيـنه نگاه در لابلاي موي چو كافور خويش ديد
يك تار مو سياه!
در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد. در خاطرات تيره و تاريك خود دويد. سي سال پيش، نيز، در آئينه ديده بود
يك تار مو سپيد!
فريدون مشيري
|
|
+ نوشته شده در
86/09/14ساعت 13:43 توسط تامیا |
|
|
خودم می دونم چند وقته چرند و پرند می نویسم فقط می تونم بگم شرمنده منو ببخشید.... |
|
+ نوشته شده در
86/09/13ساعت 14:27 توسط تامیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ندانستن از دانستن بهتر است
بیا ! بی آنکه بیاندیشیم زندگی کنیم. ساعتها و روز را چه می کنی؟ حتی سالها اهمیت ندارند... تنها تو را به یاد می آورم که انسان هستی چون من... نشناختن از شناختن بهتر است. یکبار پس از شناختن تو بود که با تلخی زندگی آشنا شدم بیا ! این تلخی را با هم بچشیم و هرگز به هذیان هایی که در گذشته سر بر شانه ات میگفتم اعتنا مکن... مرا به هر کجا که خواستی ببر که ما هر دو نه در خوابیم و نه بیدار و بهاری دیگر از این در خواهد گذشت بهاری بدون تو و من تا آخرین بهار بدون تو و به یادت خواهم گریست .......... سبز است مرگ بهار اگر جاودانگی ست. هر کجا از آب نشانی باشد هر کجا نسیمی در گذر باشد سپیداری آنجاست. ........ دلم گرفته است. به پایان می اندیشم و به لحظه ای که دوباره تو را ببینم. تو نیستی و میدانم که من هم روزی به ابدیت کوچ خواهم کرد.... |
|
RSS
|