تبليغاتX
سرابی در بیابان
نمی توانم خاموش باشم بسان مردگان در ساحت این جهان.حرفها دارم با شما...

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
                     زمستان است.
 

 

                                                                                   اخوان ثالث

 

+ نوشته شده در  86/11/29ساعت 9:7  توسط تامیا | 

همين چند روز پيش ، "يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا " ، پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد . مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است اما رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهيم اين طور نيست؟
-
چهل روبل .
-
نه! من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
-
دو ماه و پنج روز.
-
دقيقاً دو ماه ، من يادداشت كرده‌‌‌ام كه مي‌‌شود شصت روبل البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب "كوليا" نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد و سه تعطيلي…

-"يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد .
-
سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار.  "كوليا" چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب "وانيا" بوديد و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده.
تفريق كنيد… آن مرخصي‌‌‌ها… آهان… چهل ويك‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ "يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا" قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
-
 و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم ، قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.

- موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما "كوليا " از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي "وانيا " فرار كند ، شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.
"
يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا" نجواكنان گفت: من نگرفتم.اما من يادداشت كرده‌‌‌ام .
-
خيلي خوب شما، شايد
-
از چهل ويك، بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-
من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
-
ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكرم .
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟ به خاطر پول؟
-
يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكرم؟
-
در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
-
آن‌‌ها به شما چيزي ندادند؟! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است .
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم .
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود...


 

آنتوان چخوف

 

+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 9:47  توسط تامیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ندانستن از دانستن بهتر است
بیا ! بی آنکه بیاندیشیم
زندگی کنیم.

ساعتها و روز را چه می کنی؟
حتی سالها اهمیت ندارند...
تنها
تو را به یاد می آورم که
انسان هستی چون من...

نشناختن از شناختن بهتر است.
یکبار پس از شناختن تو بود که
با تلخی زندگی آشنا شدم
بیا ! این تلخی را با هم بچشیم
و هرگز
به هذیان هایی که در گذشته سر بر شانه ات میگفتم
اعتنا مکن...

مرا به هر کجا که خواستی ببر
که ما هر دو
نه در خوابیم
و نه بیدار
و بهاری دیگر از این در خواهد گذشت
بهاری بدون تو
و من تا آخرین بهار بدون تو و به یادت خواهم گریست
..........

سبز است مرگ
بهار اگر جاودانگی ست.

هر کجا از آب نشانی باشد
هر کجا نسیمی در گذر باشد
سپیداری آنجاست.


........

دلم گرفته است.
به پایان می اندیشم
و به لحظه ای که دوباره تو را ببینم.
تو نیستی
و میدانم که من هم
روزی به ابدیت کوچ خواهم کرد....

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
پیوندها
بلاگفا
خزان
راوی(حسین شکر بیگی)
م.خ
دل كاكتوس
آرمان سرخ
پ.ن
کلمات از من حساب می برند(حسین شکربیگی)
باغ مخفی
آیینه
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
honey
نیمه گمشده
نت سکوت
خط سوم
پرنده
درد دل کلاغ سیاه
شب رنگ
سکوت
بوی خاک
کلاغستان
بالاتر از سياهي
تمنای نو بهار
خنیاگر باد
آسمان و ریسمان(فواد.ف)
دهلیز
ديد هفتم
نامه ارداویراف
مصلوب
سوشيانت
پاييز زاد
چیزی شبیه زندگی
دستمال کاغذی
دل خون مرده من زجر میخرد
سنگ کاغذ قیچی
پشت دیوار سکوت
Photo Space
ali
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM