![]() |
![]() |
|
| نمی توانم خاموش باشم بسان مردگان در ساحت این جهان.حرفها دارم با شما... |
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت دمت گرم و سرت خوش باد
اخوان ثالث |
|
+ نوشته شده در
86/11/29ساعت 9:7 توسط تامیا |
|
|
همين چند روز پيش ، "يوليا واسيلياِونا " ، پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم . -"يوليا واسيلياونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد . - موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما "كوليا " از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي "وانيا " فرار كند ، شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد. براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد پس پنج تا ديگر كم ميكنيم . در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد. آنتوان چخوف |
|
+ نوشته شده در
86/11/22ساعت 9:47 توسط تامیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ندانستن از دانستن بهتر است
بیا ! بی آنکه بیاندیشیم زندگی کنیم. ساعتها و روز را چه می کنی؟ حتی سالها اهمیت ندارند... تنها تو را به یاد می آورم که انسان هستی چون من... نشناختن از شناختن بهتر است. یکبار پس از شناختن تو بود که با تلخی زندگی آشنا شدم بیا ! این تلخی را با هم بچشیم و هرگز به هذیان هایی که در گذشته سر بر شانه ات میگفتم اعتنا مکن... مرا به هر کجا که خواستی ببر که ما هر دو نه در خوابیم و نه بیدار و بهاری دیگر از این در خواهد گذشت بهاری بدون تو و من تا آخرین بهار بدون تو و به یادت خواهم گریست .......... سبز است مرگ بهار اگر جاودانگی ست. هر کجا از آب نشانی باشد هر کجا نسیمی در گذر باشد سپیداری آنجاست. ........ دلم گرفته است. به پایان می اندیشم و به لحظه ای که دوباره تو را ببینم. تو نیستی و میدانم که من هم روزی به ابدیت کوچ خواهم کرد.... |
|
RSS
|